
ذوالقرنین و نگاره نگهبان چهار بال
مسئله ذوالقرنین را که در قرآن آمده است می توان با تورات و نگاره کوروش و شواهد تاریخی تفسیر کرد. براي «ذوالقرنين» معاني گوناگوني ذكر شده است. برخی ذوالقرنين را به معناي دو قرن گرفته اند. به اين معني كه مردم را در حدود دو قرن يا دو نسل دعوت به حق نمود. برخی نيز گفته اند: ذوالقرنين، يعني كسي كه بر شرق و غرب دنياي شناخته شده آن روز حكومت داشته است.
و نگرش دیگری هم در این باره وجود دارد. در نزدیکی آرامگاه کوروش نگاره ای سنگی قرار دارد که بر بالای آن کتیبه ای قرار داشت که نام کوروش بر آن نوشته شده بود (طبق گفته ها و نقاشی سر ویلیام اوزلی که در سال 1811 ثبت کرد، و دوباره به وسیله تکسیه و کست در حدود سال 1840 به دقت نقاشی شد، و همچنین عکس عکاس پیشگام اشتولتز در سال 1874).
نقش برجسته نشان دهنده ی مردی است با ریش انبوه و چهار بال، که رو به سمت چپ یعنی به سوی مرکز بنا دارد. در دو طرف، دو بال مثل بالهای عقاب و در روی سر او دو شاخ به صورت شاخ قوچ وجود دارد. دست راست او کشیده است، لباس پیکر از نمونه همان لباسهایی است که از پادشاهان بابل و ایران در تندیس های آن ها دیده ایم. بر مبناي نوشته هاي هرودت كه «ايرانيان خدايان خود را تصوير نمي كردند» قبول اينكه نقش بالدار به يكي از خدايان بومي تعلق داشته دشوار است.اين مرد تاجى دارد كه به يك كلاه شياردار كاملأ چسبيده به سر، وصل است. اين تاج چشمگير بر روى شاخهاى بلند و تابدار يك قوچ حبشى و میان دو مار كبراى پشت به هم كه هر يك گوی کوچكى را به نماد خورشيد برسر دارند، قرار گرفته است. بخش اصلى اين تاج شامل سه دسته گل نى است كه هر يك از آنها گوى خورشيد را برفراز داشته و با پر شترمرغ احاطه شده اند. سه حلقه خورشيدى با دايره هاى هم مرکز در انتهاى دسته گل نى قرار دارد. با وجود وضع نامناسب بيشتر بخشهاى جلو صورت هنوز می توان قسمتهايى از خط مستقيم كلاه را بر روى پيشانى، گوشه هاى چشم بادامى شكل، بخش عمده اى از خط خارجى بينى نوك تيز، بقاياى نامشخص لبها و قسمت عمده ریش فردار و انبوه را تشخيص داد. گوش عملا با يك پوشش كم وبیش مدور, با يك آويز تزيينى در انتها، پنهان شده است.
اندام اين نقش به ردايى يكسر و حاشيه دار ملبس است كه از روى بازوى راست می گذرد. سجافهاى عمودى و افقى حاشيه ها به لبه هاى باريكى با نقش گل ختم می شود كه هر گل داراى هشت گلبرگ و هشت كاسبرگ كوچك است. بدن نقش به صورت نيم تنه كامل نشان داده شده و کتف راست و بخش بالایی بازوى راست به طور كامل در نقش طراحى شده است. در رابطه با پشت بدن، بالهاى عقبى مشخص تر از بالهای جلويى بوده و خود نقش رو به جلو، با تمايل به راست، در وسط چهارچوب ايستاده است. دست راست در امتداد قفسه سينه بالا أمده و انگشتها كاملا باز است. دست چپ وضع مناسبى ندارد و فقط می توان حدس زد كه انگشتان آن ادامه يافته بوده تا احتمالا فضاى بين دو بال جلويى را پر كند. پاها عریان بوده و طراحى خوبى دارند. استاد علی سامي احتمال مي دهد اين پيكر مظهر فروهر ميباشد، زيرا نوعي روحانيت و الوهيت در نقش مي بيند و آن را همتاي روحاني كوروش مي داند. استاد علیرضا شاپور شهبازي با جنبه تخيلي كمتر نقش را به نوعي نمايش آرماني از كوروش كبير نسبت مي دهد.
ابوالکلام آزاد، دانشمند شهیر هندی و وزیر فرهنگ دولت نهرو هم این نگاره را ذوالقرنین خوانده و بر پایه آن، کوروش را همان ذوالقرنین یاد شده در قرآن دانسته است.
در تورات در «سفر دانیال» (8-1) از بیچارگی و رهایی و پیشگویی در نجات یافتن یهودیان به وسیله قوچ (تشبیه به کلاه کوروش)، به ذوالقرنین اشاره شده است. این موضوع در «سفر یشعاه و سفر یرمیاه» هم آمده است. او در رویای دانیال پیغمبر به صورت قوچی که دارای دو شاخ است، در می آید. شخصیت کوروش در عقاید یهود دارای مکان و منزلت مهمی است. قرن (هم در عربی و هم در عبری) معنای شاخ و هم گیسو را می دهد که در واقع کوروش کلاهی بر سرش بوده مانند سرو، همانطور که در نگاره می بینیم. نگاره مزبور درباره لقب کوروش کمک شایانی به ما می کند که همانا ذوالقرنین است.
دو بال نگاره هم گویای همان تصویری است که در سفر یشعاه (عقاب شرق) بیان شده بود. با توجه به اينكه نام كوروش در كتيبه مفقود شده بالاي آن ذكر گرديده گرايش بيشتر وجود داشته كه همان «ذوالقرنين» يعني دارنده دو شاخ موجود در قرآن است. در کتاب عزرا (3-1 و 1) گفته شده که تمام اسیرانی که بوسیله نبوکد نصر گرفتار شده بودند به سرزمین خود اورشلیم بازگشته و معبد خود را از نو بنا کردند و در جای دیگر کوروش را به عقاب شرق تشبیه کرده است: «من عقاب شرق را فراخواندم. من این مرد را که از سرزمین دور می آید و خشنودی مرا فراهم می کند فراخوانده ام» (11:46). خلاصه از نص اسفار یهود چنین بر می آید که تصویر کوروش، همان ذوالقرنین است.

تفسیر آیه های قرآن درباره ذوالقرنین
ذوالقرنین در آیات 83 تا 98 سوره کهف آمده است. از این آیات چنین بر می آید که:
1_ این لقب را گروهی می شناسند و از پیامبر پرسش می کنند. همانطور که می دانیم یهودیان در مدینه بودند و در تورات از کوروش نوشته شده است و احتمالا یهودیان از پیامبر اکرم (ص) درباره عقاب شرق یا کوروش سوال کرده بودند.
2_ خداوند کشوری را به کف با کفایت او سپرده و وسایل فرمانروایی را برای او فراهم ساخته است.
3_ کارهای عمده او عبارت است از سه جنگ بزرگ، نخست در غرب تا آنجا که به حد مغرب رسیده است و آنجا را که خورشید غروب می کند به چشم دیده است (کوروش در ابتدا سرزمینهای ماد و لیدی و بابل را تصرف کرد)، دوم در جنگ مشرق تا آنجا رسیده است که دیگر جز صحرایی خشک و بدون آبادی ندیده است و ساکنین آن نیز بدوی بوده اند (با لشکر کشی کوروش به مکران و سيستان و حدود و حوالی بلخ و باکتربا انطباق دارد و ظن قوی اين است که کوروش در اين سفر ، بلاد سند را هم فتح کرده است و ايرانيان سند را هند می ناميده اند و از اين جهت در کتيبه داريوش، نام هند نيز در ميان نامهای ممالک بيست و هشت گانه مفتوحه ذکر شده است). کار سوم که شاهکار اوست ساختن سد بر تنگه و دره ای سخت گذر بوده که از ورای آن تنگه، عده ای مرتبا به ساکنین این منطقه هجوم می آورده اند و آنان را غارت می کرده اند. ساکنین این منطقه قوم مزبور را یاجوج و ماجوج نامیده بودند که قومی وحشی و بدون تربیت و فرهنگ بوده اند.
از آیات قرآنی چنین بر می آید که یاجوج و ماجوج دو قبیله وحشی و خونخوار جنگجو و غارتگر بوده اند و در دوردست ترین نقاط شمال آسیا زندگی می کردند. بر پایه دگرگونی واژگان و دگرگیسی زبان می توان گمان برد كه ياجوج و ماجوج همان مغوليان بودهاند، چون اين دو كلمه به زبان چينى منگوك و يا منچوك است، و معلوم مىشود كه دو كلمه مذكور به زبان عبرانى نقل شده و ياجوج و ماجوج خوانده شده است، و در ترجمههائى كه به زبان يونانى براى اين دو كلمه كردهاند گوك و ماگوك مىشود، و شباهت تامى كه میان ماگوك و منگوك هست حكم مىكند بر اينكه كلمه مزبور همان منگوك چينى است همچنان كه منگول و مغول نيز از آن مشتق و نظائر اين تطورات در الفاظ آنقدر هست كه نمىتوان شمرد. پس ياجوج و ماجوج مغول هستند و مغول امتى است كه در شمال شرقى آسيا زندگى مىكنند، و در اعصار قديم امت بزرگى بودند كه مدتى به طرف چين حملهور مىشدند و مدتى از طريق داريال قفقاز به سرزمين ارمنستان و شمال ايران و ديگر نواحى یورش می بردند، ولی پس از آنکه سد ساخته شد به سمت شمال اروپا حمله مىبردند. اروپائيان آنها را سيت مىگفتند.
می دانیم که کوروش نخستین کسی است که سد ساخته است و از آهن به نحو انبوه استفاده کرده است و این سد در تنگه داریال در گرجستان امروزی قرار دارد. در آثار باستانی ارامنه اين ديوار « بهاگ کورايی » به معنی « تنگه کوروش » ناميده می شود.
سد یاد شده نه تنها از سنگ و آجر بوده بلکه از آهن و پولاد نیز در آن به کار رفته است و چنان عظیم و سدید بود که از هجوم غارت کنندگان جلوگیری کامل می نمود.
در قرآن آمده است که ذوالقرنین سپس چنين دستور داد: قطعات بزرگ آهن براى من بياوريد. هنگامى كه قطعات آهن آماده شد، دستور چيدن آنها را به روى يكديگر صادر كرد تا كاملا ميان دو كوه را پوشاند. صدف در اينجا به معنى كناره كوه است و از اين تعبير روشن مىشود كه ميان دو كناره كوه، شكافى بوده كه ياجوج و ماجوج از آن وارد مىشدند، ذو القرنين تصميم داشت آن را پر كند. از این رو به آنها گفت مواد آتشزا) هيزم و مانند آن) بياوريد و آنرا در دو طرف اين سد قرار دهيد، و با وسائلى كه در اختيار داريد در آن آتش بدميد تا قطعات آهن را، سرخ و گداخته كرد. در حقيقت او مىخواست از اين راه قطعات آهن را به يكديگر پيوند دهد و سدی يكپارچهاى بسازد، و با اين طرح عجيب، همان كارى را كه امروز بوسيله جوشكارى انجام مىدهند انجام داد، يعنى به قدرى حرارت به آهنها داده شد كه كمى نرم شدند و به هم جوش خوردند. سرانجام آخرين دستور را چنين صادر كرد :گفت مس ذوب شده براى من بياوريد تا بروى اين سد بريزم و به اين ترتيب مجموعه آن سد آهنين را با لايهاى از مس پوشانيد و آن را از نفوذ هوا و پوسيدن حفظ كرد.
4_ پادشاهی عادل و رعیت نواز بوده و از خونریزی جلوگیری کرده و قوم مغلوب را آزار و کشتار نمی نموده است. وقتی که به قوم مغرب استیلا پیدا کرد مغلوبان گمان کردند که مثل سایر فاتحان مورد شکنجه و بیداد قرار خواهند گرفت. اما پادشاه چنین نکرد و گفت که نیکوکاران و رجال قوم از آسیب محفوظ خواهند بود و او کوشش خواهد کرد که به داد و دهش قلوب آنان را تسخیر کند. می دانیم که کوروش پس از استیلا بر ماد و لیدی و بابل و دیگر جاها نه تنها به مردمان مختلف کاری نداشت بلکه حتا به دین و آیین آنها هم احترام می گذاشت و با اینکه یکتاپرست و زرتشتی بود خدایان دیگر جاها از جمله مردوک خدای بابل را گرامی میداشت.
5_ ذوالقرنین به مال و اندوخته ی دنیایی نیاز نداشت و حریص نبود و حتی زمانی که ستم دیدگان خواستند برای ساخت سد پولی فراهم و جمع کنند، از گرفتن آن ابا کرد و گفت خداوند مرا از مال و اندوخته شما بی نیاز ساخته است، فقط به نیروی بازوی خویش مرا همراهی کنید تا سدی آهنین در برابر دشمن بنا کنیم. کوروش در همه جا از خود سخاوت نشان داد. به طور مثال از خزانه ی ایران هزینه ی دستور ساختن معبد اورشلیم برای یهودیان را داد و معبدهایی که نبوکدنصر خراب کرده بود دوباره آباد ساخت.
دلیل دیگری که می شود به آن استناد کرد عقیده ی قوم یهود است. کتابهای دینی یهود تصریح می کند که کوروش فرستاده خداوند و مسیح اوست که برای دادگستری و فراهم آوردن خشنودی خود، او را برگزیده است. همه می دانیم که یهودیان در تاریخ خود به ندرت از فردی غیر یهود تعریف کرده اند پس اگر کوروش یکتاپرست و دادگستر نبود هیچوقت از ایشان تعریف نمی کردند.

برخی با غرض یا به اشتباه اسکندر گجستک (ملعون) را ذوالقرنین می دانند ليكن اين معني با لسان قرآن سازش ندارد. چون نخست قرآن ميگويد ذوالقرنين مؤمن به خدا و روز قيامت بوده است و دين او دين توحيد بوده است؛ ولي ما مي دانيم كه اسكندر مشرك بوده همچنان که قربانی کردنش برای سیاره مشتری خود شاهد آن است و یونانیان و مقدونیان ایزدان بسیاری داشتند که در تاریخ ثبت است. و دوم قرآن ذوالقرنين را مرد صالح از عباد خدا و صاحب عدل و داد می شمارد که تاريخ براي اسكندر خلاف آن را بيان ميكند. اسکندر سفاک و عياش بوده است ( چنانچه در ماجرای آتش زدن تخت جمشيد معروف است .( و سوم اینکه در هيچيك از تواريخ نيامده است كه اسكندر مقدونی سد يأجوج و مأجوج را بنا كرده باشد. چهارم مسير لشکرکشی اسکندر از غرب به شرق بوده است و حال آنکه به تصريح قرآن شروع لشکر کشی ذوالقرنين به سمت غرب بوده است. ضمنا يادی از اسکندر مقدونی در عهد عتيق نيست. گروهی از پژوهشگران دلیل این را که مفسران نخستین اسکندر را ذوالقرنین نامیده اند ناشی از نا آگاهی آنان از تاریخ باستان ایران و وجود شخصیتی اشکانی به نام اسکندر در برابر الکساندر مقدونی می دانند که خوش رفتاری های فرد اخیر به حساب جهانگیر مقدونی نهاده شده است. این موضوع می تواند مورد پژوهشی دقیق قرار گیرد.
در پایان، سخنی که می توان بیان کرد دوتا از فروع دین ما یعنی تولی و تبری است که یعنی دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا. چون کوروش بزرگ دوست خدا و فردی بود که احکام الهی را در زمین جاری می کرد باید مورد احترام همگی ما باشد و مقامش را گرامی داریم. کوروش بزرگ نماد ملیت و هویتمان و هم نماد فردی نیک اندیش از نظر کتابهای آسمانی مانند تورات و قرآن است و هم در بین پیروان دینهای توحیدی چهار گانه ی زرتشتی، یهودی، مسیحی و اسلام قابل احترام است و هم نماد انسانی یکتاپرست و دادگستر در سراسر گیتی. مهرش افزون باد و ايرانش هميشه جاويد.
مراجع :
تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، تفسیر سوره کهف، آیه های 83 تا 97، جلد 13
تفسیر نمونه، مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، رویه (صفحه) های 338 و 532 و 551 و 552، جلد 12
کوروش کبیر(ذوالقرنین)، ابوالکلام آزاد، ترجمه ی محمد ابراهیم باستانی پاریزی
********************************************************************